تبلیغات
قلمرو یک دختر ایرانی - مطالب ابر پدر
منوی اصلی
قلمرو یک دختر ایرانی
بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه می نگری
  • sheyda @ سه شنبه 7 بهمن 1393 09:21 ب.ظ نظرات ()

    مرد درحال تمیز كردن اتومبیل تازه خود بود كه متوجه شد پسرش تكه

    سنگی برداشته و بر وری ماشین خط می اندازد . مرد با عصبانیت

     دست كودك را گرفت و چندین مرتبه ضربات محكمی بر دستان كودك

     زد بدون اینكه متوجه آچاری كه در دستش بود شود در بیمارستان

    كودك به دلیل شكستگی های فراوان انگشتان دست خود را از دست داد .

    وقتی كودك پدرخود را دید با چشمانی آكنده از درد از او پرسید : پدر

    انگشتان من كی دوباره رشد می كنند ؟

    مرد بسیار عاجز و ناتوان شده بود و نمی توانست سخنی بگوید ،

    به سمت ماشین خود بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن

     ماشین ... و ناگهان چشمش به خراشیدگی كه كودك ایجاد كرده بود

     خورد كه نوشته بود :

    "دوستت دارم پدر"

    آخرین ویرایش: سه شنبه 7 بهمن 1393 09:23 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • sheyda @ چهارشنبه 10 دی 1393 07:19 ب.ظ نظرات ()

    داشتم با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : پدر نوشته دوست, عشق , محبت و چهار حرفیه . . .

    اتفاقا” دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و الف

    یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا . . .

    با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه . . .

    گفت ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد . . .

    تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی . . .

    اینجا نوشته چهار حرفی . . .

    ولی تو که حرف نداری . . . !!!

     

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 10 دی 1393 07:21 ب.ظ
    ارسال دیدگاه