تبلیغات
قلمرو یک دختر ایرانی - مطالب ابر عشق

بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه می نگری


Admin Logo
themebox Logo




تاریخ:دوشنبه 11 اسفند 1393-11:00 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

من از عشق لبریزم

هوا سرد است 
من از عشق لبریزم 
چنان گرمم 
چنان با یاد تو در خویش سرگرمم 
که رفت روزها و لحظه‌ها از خاطرم رفته است 

هوا سرد است اما من 
به شور و شوق دلگرمم 
چه فرقی می‌کند فصل بهاران یا زمستان است؟ 
تو را هر شب درون خواب می‌بینم..

تمام دسته‌های نرگس دی‌ماه را در راه می‌چینم 
و وقتی از میان کوچه می‌آیی 
و وقتی قامتت را در زلال اشک می‌بینم 
به خود آرام می‌گویم: 
دوباره خواب می‌بینم! 
دوباره وعده‌ی دیدارمان در خواب شب باشد 

بیا.. 
من دسته‌های نرگس دی ماه را در راه می‌چینم.

لیلا مؤمن‌پور

 

خواب زمستان عشق نرگس گل



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 10 دی 1393-06:51 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

عشق

هیچگاه

تو را...

آنگونه
دوست نخواهم داشت...

که
زندانیم باشی...!

زندانبانی...

شغل مورد علاقه ام نیست...!

و از دید من...

زندان...

منفورترین مکان دنیاست...!

من...

تارهای افکار خویش نیز...

گسسته ام...!

چه برسد...

به تو...!!!

تو میتوانی پرنده باشی...

اما...

اینکه بخواهی
تا چه حد...

در آسمان من...

اوج بگیری...

در خود توست...

میزان اوج گرفتن و پروازت...

بستگی دارد به...

"آرزویت""باورت""خواستنت""صداقتت"

و...

"عشقت"

هر میزان که...

از
چشمه عشق...

سیرابتر بنوشی...

بیشتر اوج خواهی گرفت...!

من...

تو را...

آرزو نخواهم کرد...!

آنکه با
دل می آید...

با دل میماند...

و این...

می ارزد به تمام زندگی...!!!



نظرات() 

تاریخ:جمعه 16 آبان 1393-09:39 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

روزگار عجیبیست

تنها
روزگار عجیبیست
گروهی دل میکنند
گروهی دل میدهند
از او دل کند
به تو دل بست
تو دل کندی تا به او دل بدهی
دیگری دلش را برد و من همانم که نه دلی برایم ماند که بار دیگر ببندم
و نه دلی ماند که از او بکنم


نظرات() 

تاریخ:جمعه 4 مهر 1393-07:12 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

سجده در خون

به گزارش جهان نیوز، در سال های دفاع مقدس، اسلحه دوربین دارِ «دراگانوف» در جبهه های جنگ به «قناصه» شهرت داشت و به تک تیراندازانی که از این سلاح استفاده می کردند، «قناصه چی» گفته می شد.البته به اشتباه،این اسلحه را «سیمینوف» هم می نامیدند. این اسلحه در هر دو جبهه ایران و عراق استفاده می شد اما در میان قوای بعثی، به دلیل آزادی در خریدِ تسلیحات، بسیار رایج بود.
عکسی که می بینید، لحظاتی پس از شهادت یک بسیجی از او گرفته شده است. تک تیراندازان بعثی، این بسیجی را از ناحیه سر مورد هدف قرار دادند و او در خون خویش سجده کرد. 



نظرات() 
نوع مطلب : شهدا 

تاریخ:شنبه 25 مرداد 1393-12:51 ق.ظ

نویسنده :sheyda @

آیا عشق طعم همه‌ چیز را شیرین‌تر می‌کند؟

تحقیقات جدید نشان داده که عشق طعم همه چیز را شیرین تر می کند.

پژوهش جدید دانشمندان دانشگاه رادبود نیمیخن هلند نشان داده که عشق واقعا می‌تواند طعم همه چیز را شیرین‌تر کند. این در حالیست که به گفته محققان، برخلاف استعاره‌های قدیمی، احساس حسادت از طعم تلخ یا ترش برخوردار نیست.

کشف اینکه عشق باعث تغییر درک حسی افراد شده اما حسادت چنین قابلیتی را ندارد، برای روانشناسان در زمان بررسی استعاره‌های تجسم یافته یا جلوه‌های زبان‌شناختی که افراد به معنای واقعی کلمه در استخوانهای خود حس می‌کنند، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.

محققان در این پژوهش بر روی 197 دانشجوی دانشگاه ملی سنگاپور سه آزمایش انجام دادند.

در دو آزمایش اول، این پژوهشگران از دانشجویان خواستند تا در مورد یک تجربه عاشقانه یا همراه با حسادت و یا یک موضوع بی‌طرف بنویسند. سپس از آنها خواسته شد تا یک آدامس ترش و شیرین یا شکلات تلخ و شیرین را مزه کنند.

در مرحله بعدی دانشمندان از این دانشجویان خواستند تا شیرینی، تلخی و ترشی چیزهایی را که خورده بودند، رتبه‌بندی کنند.

آن دسته از افرادی که در مورد عشق نوشته بودند، تنقلات را شیرینتر از افرادی که در مورد حسادت یا یک موضوع بی‌طرف نوشته بودند، رتبه‌بندی کردند.

محققان همچنین دریافتند که نوشتن در مورد حسادت هیچ تاثیری بر روی رتبه‌بندی تلخی مزه نداشت.

آنها سپس از 93 دانشجوی جدید خواستند از آب‌مقطر نمونه‌برداری کنند. به این داوطلبان گفته شده بود که این آب یک نوشیدنی جدید بوده و باید شیرینی، تلخی یا ترشی آن را رتبه‌بندی کنند.

محققان دریافتند که عشق باعث شیرین‌تر شدن آب شده، در حالیکه حسادت هیچ تاثیری بر طعم آب نداشت. / ایسنا

عشق

عشق



نظرات() 
نوع مطلب : عاشقانه  علمی 

تاریخ:جمعه 27 تیر 1393-05:18 ب.ظ

نویسنده :sara a

کسی که تورونمیخواد...

کسی که تورونمیخواد،نمیخواد دیگه...

خودتو خردنکن...

توخودت بشکن...

غصه بخوراما آویزون نشو...

بروووو...

یه روزی دلش واست تنگ میشه...

یه روزی واس تک تک کارات،نگرانیات،گیرات دلش تنگ میشه...

بی صدا بروووو...

یه روزجای خالیتوحس میکنه...

برووو...یه روز تنهاارزوش میشی...

مگه دوسش نداری؟!!بودنت اذیتش میکنه...

احساس میکنی داره می پیچونتت؟!!

بهتره بری...



نظرات() 

تاریخ:جمعه 27 تیر 1393-05:18 ب.ظ

نویسنده :sara a

عاشقی



نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 15 تیر 1393-03:36 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

ازتو ممنونم

«عشق عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست ،


پیوسته نوکردن خواستنی است که خود پیوسته خواهان نو شدن است و دیگرگون شدن »


«زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ ، پرشی دارد اندازه عشق ،


زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود »


عشق تازگی و طراوت شاخه خشک شده گلی است


که لای کتابهای قدیمی پیدا می کنی ، حتما دیده ای ...


هنوز هم همان طراوت را دارد حتی گاهی بیشتر از زمان تازه بودنش.


«او»ی من !


« حس» تو همیشه تازه است


حتی اگر چندین سال لابلای ورقه های دنیای  وانفسا سكوت كرده باشد.


اما من ...


تا آخر عمر مدیونتم چون «حسی» به من دادی


كه شیرینی آن مدتها ذهنم را نوازش می دهد .


نمی دانم تا کی شاید تا وقتی که «شیرینی» دیگری بچشم.


فقط


از تو و احساست ممنونم .



نظرات() 
نوع مطلب : عاشقانه 

تاریخ:یکشنبه 15 تیر 1393-03:33 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

عشق

دلم برای «او» تنگ شده


تنگی دلهای ما یعنی ... عشق !!!



نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 15 تیر 1393-03:29 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

او

«او» خوب می داند که من جز «او» ندارم. غریبانه است نداشتن کسی که در هر حال حس اش

می کنی و گاهی دردآور. خاطره ها آنقدر کوچک اند که ذره ای آ شیرین می نماید.

دلم تنگ است بد جور

«او» ی مهربانم نگاهم کن



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 11 تیر 1393-08:25 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

عکس زیبای تو...

 
روی آن شیشه ی تب دار تو را رها کردم
اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم
شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم
با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را

عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 11 تیر 1393-08:19 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

یاد ما باش



به یاد آشنایان آشنا باش

به پیوندی که بستیم با وفا باش

همیشه یاد تو در خاطرم هست

تو هم هر جا هستی یاد ما باش



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 11 تیر 1393-08:18 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

گفته بودی



گفته بودی که چرا محو تماشای منی

آنچنان مات که حتی مژه بر هم نزنی

مژه بر هــم نزنم تا کـه ز دستم نرود

ناز چشم تو به قـدر مژه بر هم زدنی




نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 11 تیر 1393-07:53 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

راست بگو...

جز من اگرت عاشق و شیداست بگو

ور میل دلت به جانب ماست بگو

ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو

گر هست بگو،نیست بگو،راست بگو...!



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 11 تیر 1393-05:49 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

کوچه شعر

ﻭ ﺣﺎﻻ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﺷﻌﺮ
ﻣﻨﻢ ﺑﺎ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﯼ ﻣﺒﻬﻢ ﻭ ﺯﺭﺩ
ﻭﻟﯽ ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﺟﺎﺩﻭﯼ ﻧﮕﺎﻫﺖ
ﻏﺰﻝ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺍ ﻏﺎﺭﺕ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩ


نظرات() 



  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3