تبلیغات
قلمرو یک دختر ایرانی - مطالب ابر خدا

بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه می نگری


Admin Logo
themebox Logo




تاریخ:جمعه 27 تیر 1393-05:20 ب.ظ

نویسنده :sara a

همیشه خدا بود

 

خدای من خداییست که اگر سرش فریاد کشیدم

 

به جای اینکه با مشت به دهانم بزند

 

با انگشتان مهربانش نوازشم می کند و می گوید

 

میدانم جز من کسی نداری !!!



نظرات() 
نوع مطلب : عاشقانه  تنهایی  عاطفی 

تاریخ:سه شنبه 17 تیر 1393-01:38 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

خدایا!!!!!!



نظرات() 
نوع مطلب : خدایا  ستایش 

تاریخ:دوشنبه 2 تیر 1393-12:05 ق.ظ

نویسنده :sheyda @

کلینیک خدا ( احمد شاملو )

چکاپ, نوشته ای زیبا از شاملو, خدای مهربان

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...
خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگ هایم را مسدود کرده بود ...
و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!


خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم:
هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم
قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .
و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.


امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:
رنگین کمانی به ازای هر طوفان،
لبخندی به ازای هر اشک،
دوستی فداکار به ازای هر مشکل
نغمه ای شیرین به ازای هر آه،
و اجابتی نزدیک برای هر دعا.
جمله نهایی :  عیب کار اینجاست
که من '' آنچه هستم '' را  با '' آنچه باید باشم '' اشتباه می کنم، خیال میکنم  آنچه  باید باشم هستم، در حالیکه  آنچه هستم نباید باشم .

منبع:jomalatziba.blogfa.com



نظرات() 

تاریخ:شنبه 10 خرداد 1393-06:04 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

کاش..

هیچ کودکی نگران وعده ی بعدی غذایش نیست ،

 زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد.

ای کاش من هم مثل او به خدایم ایمان داشتم .



نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 5 خرداد 1393-11:25 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

یا حبیب من تحبب الیک..

یا حبیب من تحبب الیک..

68c9c55a78f40f72d75486d2afb71ea3-425


روزی می رسد که فقط تو میمانی و  او...  


و همان لحظه است که میفهمی


از اولش هم باید فقط او را دوست میداشتی و بــس .... !

---


floating.gifیا حبیب من تحبب الیک...floating.gif


かわいい のデコメ絵文字かわいい のデコメ絵文字かわいい のデコメ絵文字かわいい のデコメ絵文字


مقصد دور نیست از همین الان شروع کن


33248969546cfc0af32bf09d08c3cb2d-425

منبع:http://delashoob.mihanblog.com/



نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 29 اردیبهشت 1393-01:16 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

خدا دوستمان دارد...

 دل عاشق, توکل به خدا

خدا دوستمان دارد...
یه روز خدا یک گلی رو از بهشت به زمین فرستاد و به اون گفت روی زمین برای خود نقطه ای پیدا کن تا همون جا منزلگاه تو باشه.

 دل عاشق, توکل به خدا

گل از اون بالا منطقه ای رو دید زرد رنگ، سرزمین وسیع و پهناوری بود پیش خودش گفت من همین جا می مونم رو به خدا کرد و گفت: خدایا منو همین جا قرار بده خدا گفت گل من اینجا مناسب تو نیست؛گل گفت خدایا خودت به من گفتی انتخاب کن و من هم اینجا رو انتخاب کردم خدا گفت: نه همین که گفتم.

 دل عاشق, توکل به خدا

گل نالید که خدایا تو دل منو آزردی چرا با من این کار رو کردی کره زمین می چرخید و گل نظاره گر زمین بود ناگهان گل منطقه ای رو دید آبی رنگ آبی که از بالا برق زیبایی داشت زیبایی و برق رنگ آبی دل گل رو با خودش برد گل گفت خدایا من اینجا رو می خوام خدایا من و همین جا پایین بزار خدا گفت گل من اینجا هم مناسب تو نیست گل گفت خدایا چرا منو اذیت می کنی چرا به من سخت می گیری تو دل منو گل آفریدی شکننده و عاشق و حالا مدام دل عاشق منو می شکنی چرا اون چیزی که بهش علاقه*مند می شم و عاشق رو از من دور می کنی خدا گفت همین که گفتم.

و کره زمین همچنان می چرخید گل گریه می کرد و با چشمان گریان به زمین نگاه می کرد دلش گرفته بود خسته شده بود دوری اون دوتا سرزمین خیلی اذیتش می کرد به طوری که از خدا آرزوی مرگ می کرد. دوست داشت زود منزلگاهی رو پیدا کنه دیگه براش هیچی مهم نبود عشق مهم نبود، فقط یه چیز مهم بود دیگه خسته شده بود دوست داشت سریع جایی رو پیدا کنه و توش منزل کنه.

 دل عاشق, توکل به خدا

ناگهان چشم گل به سرزمینی افتاد سبز و زیبا گل پیش خودش فکر کرد و گفت عجب جایی چقدر اینجا سبزه سبز مثل برگهام مثل ساقه ام حتما اینجا جای منه خدا می خواسته من اینجا باشم که نگذاشته او دو مکان قبلی بمونم آره بابا جای من اینجاست گل عاشق و دل داده تر از گذشته شده بود عاشق تر از گذشته رو به خدا کرد و گفت خدایا فهمیدم چقدر دوستم داری تو همین رو می خواستی خدایا منو اینجا قرارم بده زود باش دیگه طاقت ندارم خدا گفت گل من اینجا هم مناسب تو نیست جای دیگه*ای رو انتخاب کن.

گل گریه کرد و گفت:خدایا چرا با من اینکار رو می کنی من گلم دل منو نشکن خدایا من با تو قهر می کنم خودت برام جایی پیدا کن تو برای خواسته های من اهمیتی قایل نیستی خدا گفت:به من توکل می کنی ؟ گل گفت: هر کاری دوست داری بکن. خدا دست گل رو گرفت و در تاریکی شب او را در جایی گذاشت.

گل از بس گریه کرده بود خوابش گرفت و ندید که خدا او را کجا گذاشت.گل خواب بود که نوری ملایم به چشمش خورد آروم چشماش رو باز کرد تا چشماش رو باز کرد دونه دونه های آبی خنک ریخت روی صورتش گل خیلی تشنه بود تشنه تشنه.

با قطره های آب تشنگیش رو بر طرف کرد با آب چشماشو شست وقتی چشماش بازتر شد دید پیر مردی مهربان با وجدی که توی چشماش فریاد می زد داره گل رو نگاه می کنه
گل اطرافشو نگاه کرد خدا اونو گذاشته بود توی یه باغچه کوچک توی خونه یه پیرمرد تنها پیر مرد خدا رو شکر کرد که گلی زیبا توی خونش در اومده گل*های دیگه به گل تازه وارد سلام گفتن و از اون استقبال کردن.

گل عاشق رو به آسمون کرد و به خدا گفت:خدایا منو توی این باغچه کوچک گذاشتی من لیاقتم این بود یا اون سرزمین های قشنگی که دیدم این بود اون سرزمینی که به من وعده داده بودی؟
خدا گفت:اولین جایی رو که دیدی اسمش بیابان بود جایی که توش آب نیست و خاکش داغه داغه تو اونجا بیش از چند دقیقه طاقت نمی آوردی و می مردی.

گل گفت :خوب اون سرزمین آبی چی بود
خدا گفت:اون قسمت دریا بود دریا پر آبه،آب شور تو اونجا خفه می شدی و می مردی.

گل گفت خدایا اون سرزمین سبز رنگ که هم جنس و رنگ خودم بود چی؟
خدا گفت:اسم اون سرزمین جنگله جنگل پر از درخت های بلند و تو هم رفته هست تو گلی هستی کوچک که احتیاج به آفتاب داری وجود اون درخت های بلند به تو اجازه نمی داد که آفتاب بخوری تو بدون آفتاب خشک می شدی و می مردی.

گل گفت:اینجا کجاست؟

 دل عاشق, توکل به خدا

خدا گفت:اینجا باغچه کوچک پیرمردیه که به تو می رسه آبت میده، کود برات می ریزه، مواظب حشره های موذی روت نشینه ...
گل گفت: خدایا پس چرا تو منو آنقدر عاشق کردی چرا اونجاها رو به من نشون دادی؟
خدا گفت:همه اینها بخاطر این بود که بفهمی و کاملاً درک کنی که من چقدر تو رو دوست دارم اگر از اول می آوردمت اینجا این قدر که الآن می دونی دوست دارم اون موقع نمی فهمیدی من تو رو اونقدر دوست دارم که دلم نمی خواد تو سختی بکشی .

اگر توی صحرا می مردی صحرا هم از مرگ تو غمگین می شد و دل مرده می شدمن هم به خاطر تو هم بخاطر صحرا این کار رو نکردم صحرای منم قشنگه پر از زیبایی هاست اگر تو توی دریا می مردی هم دریا ناراحت می شد هم ماهی های توی دریا تو خودت می دونی چقدر دریا قشنگه و زیبا اگر توی جنگل می مردی جنگل از قصه دق می کرد و خشک می شد اونوقت تمام حیوان ها هم می مردن حالا می بینی من همه شما رو دوست دارم گل و دریا و صحرا و هر چیزی که توی دنیاست همتون زیبا هستین و زیبا گل گفت خدایا منو ببخش تو چقدر مهربون هستی و ما چقدر نادون اما یه چیزی روی گل مونده بود رنگ گل از داغ عشق سرخ سرخ شده بود.

منبع:kocholo.org



نظرات() 
نوع مطلب : پند آموز 

تاریخ:چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393-11:06 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

خداوندا

به درگاهی پناه آورده‌ام کز در نمی‌راند

که هرکس را که درمانده‌ست سوی خویش می‌خواند

امید اولی که هر زمان او را رها کردم،

امید آخرم شد نام او را تا صدا کردم

خداوندا، خداوندا قرارم باش و یارم باش

جهان تاریکی محض است، می‌ترسم، کنارم باش

اگر گم کرده‌ام در این همه بی‌راهه راهم را

تویی که می‌بری سوی سپیدی‌ها نگاهم را

صدایم می‌کنی وقتی صدایم غیرِ آهی نیست

خطابخشی، به اشک و توبه می‌بخشی گناهم را

خداوندا، خداوندا قرارم باش و یارم باش

جهان تاریکی محض است، می‌ترسم کنارم باش




نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393-11:01 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

خدایا شکرت

وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذیتَحَبَّبَ اِلَی وَهُوَ غَنِی عَنّی .... و ســتـایــش خــدایــی را كــه بــا مــن دوسـتـی كـنـد در صـورتــی كــه از مــن بــی نـیـاز است ...



نظرات() 
نوع مطلب : پند آموز  خدایا 

تاریخ:چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393-11:00 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

خدایا


خدایا بابت هر شبی که بی شکر سر به بالین گذاشتم،بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم،بابت لحضات شادی که به یادت نبودم،بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبت دادم،بابت هر گره که به دستم کور شد و من تو را مقصر دانستم، مرا ببخش
کمکم کن که بفهمم تو کنار منی نه روبروی من.


نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393-10:57 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

گاهی...

گاهی خداوند درها و پنچره ها را به رویت می بندد زیباست كه اینگونه فكر كنی شاید بیرون طوفان است...



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393-10:56 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

یه روز


یه روزی یه جایی یه ساعتی میگی خدایا ممنون که اون دعامو براورده نکردی



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393-10:50 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

خدا

خدا آن حس زیبائیست که در تاریکی صحرا
زمانی که هراس مرگ میدزدد سکوتت را
یکی آهسته می گوید
کنارت هستم ای تنها
و دل آرام می گیرد


نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393-10:48 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

عجیب است

عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم

بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !

بعد از چند روز به دوستی

بعد از چند ماه به همکاری

بعد از چند سال به همسایه ای

اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم . . .



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393-10:47 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

نقاشی

معلم برای برگه سفید نقاشی تنبیه ام کرد و همه به من خندیدند اما من خدایی را کشیدم که میگفتند دیدنی نیست



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393-10:44 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

دونکته







نظرات() 



  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2