تبلیغات
قلمرو یک دختر ایرانی - مطالب ابر تنهایی

بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه می نگری


Admin Logo
themebox Logo




تاریخ:چهارشنبه 22 بهمن 1393-01:09 ق.ظ

نویسنده :sheyda @

تمام “زندگی ام”



 جاگذاشته ام دلی

هرکه یافت

مژدگانی اش تمام “زندگی ام”



نظرات() 

تاریخ:جمعه 27 تیر 1393-05:20 ب.ظ

نویسنده :sara a

همیشه خدا بود

 

خدای من خداییست که اگر سرش فریاد کشیدم

 

به جای اینکه با مشت به دهانم بزند

 

با انگشتان مهربانش نوازشم می کند و می گوید

 

میدانم جز من کسی نداری !!!



نظرات() 
نوع مطلب : عاشقانه  تنهایی  عاطفی 

تاریخ:جمعه 27 تیر 1393-05:18 ب.ظ

نویسنده :sara a

کسی که تورونمیخواد...

کسی که تورونمیخواد،نمیخواد دیگه...

خودتو خردنکن...

توخودت بشکن...

غصه بخوراما آویزون نشو...

بروووو...

یه روزی دلش واست تنگ میشه...

یه روزی واس تک تک کارات،نگرانیات،گیرات دلش تنگ میشه...

بی صدا بروووو...

یه روزجای خالیتوحس میکنه...

برووو...یه روز تنهاارزوش میشی...

مگه دوسش نداری؟!!بودنت اذیتش میکنه...

احساس میکنی داره می پیچونتت؟!!

بهتره بری...



نظرات() 

تاریخ:جمعه 27 تیر 1393-05:14 ب.ظ

نویسنده :sara a

مـ ـیـزنـمـ بــہ פֿــیـابـ ـاט


مـ ـیـزنـمـ بــہ פֿــیـابـ ـاט

…!  و پـ ــایمـ را بــہ پـ ـیـشــانے اش مـیـ ـڪوبـ ـمـ

مـ ــט لـ ـج ایـ‌ ـט פֿــیـابـ ـانے را ڪـہ از هـ ـیـچ طـ ـرف بــہ


تـ♥ــو

نـمـ ـیرســـב … בر مے آورمـ ـ



نظرات() 
نوع مطلب : بی وفایی 

تاریخ:یکشنبه 15 تیر 1393-03:33 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

عشق

دلم برای «او» تنگ شده


تنگی دلهای ما یعنی ... عشق !!!



نظرات() 

تاریخ:شنبه 20 اردیبهشت 1393-10:27 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

خدایا

ﺧﺪﺍﯾﺎ ...

ﻫﯿﭻ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ

ﺑﻪ ﺩﺍﺩِ ﺩﻟﻢ .. ﺗﻮ ﻣﯽ ﺭﺳﯽ ؟؟ !


ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ..

ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﻡ ..
...
ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺍﺯﻫﻤﻪ ﯼ ﻋﺎﻟﻢ ﻭ ﺍﺩﻡ ﮔﺴﺴﺘﻪ ﺍﻡ ..

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻮ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺘﯽ ﻫﺴﺖ

ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﺩﻟﻢ ﻏﺒﺎﺭِﻏﻤﻬﺎ ﺭﺍ،

ﺧﺪﺍﯾِﺎ ..... ﺳﭙﺎﺱ


نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 22 اسفند 1392-05:05 ب.ظ

نویسنده :sara a

به سلامتی خودم

به سلامتى خودم که قلبم مثل قبرم فقط جاى یه نفره

به سلامتی مخاطب خاصی که ارزششو داره یه عمر تنها باشی

ولی نزاری کسی جاشو بگیره

به سلامتی دل هایی که واسه هم پرپر میزنن

اما همیشه سرنوشت پراشونو قیچی میکنه

به سلامتی اونی که دست هر افتاده ای رو گرفت تا بلند شه

اما وقتی خودش افتاد، زیر پا لهش کردن

ﺑﻪ ﺳﻼﻣتی ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﺎﺷﻮ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﻨﻪ

ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﮐﻪ ﺳﻬﻤﺸﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ

به سلامتی اونایی که دلشون مث ورقه شاگرد تنبلا پاک و سفیده

به سلامتی مبصر کلاس که کتک رو خودش خورد ولی نگفت کار کی بود

سلامتی خودم نه بخاطر این حرفام واسه اینکه مرحم ندارم واسه دردام!


نظرات() 
نوع مطلب : تنهایی 

تاریخ:پنجشنبه 22 اسفند 1392-04:34 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

کافیست...

کافیست جای زخمت را بدانند انوقت از اعلاترین نمک برای مرحمت استفاده میکنند...

همان هایی که ازجان برایشان مایه میگذاشتی....



نظرات() 
نوع مطلب : تنهایی 

تاریخ:سه شنبه 20 اسفند 1392-04:34 ب.ظ

نویسنده :sara a

فراموش کردنت

فــرامــوش ڪــردنـتـــ بــرایـم مـثـل آبـــ خــوردن
استــ ...

از همــان آبـهـایـے ڪــه مـیـپـرد تــوی گــلـو


خــفــه ات میــکنـد ...


از همان هایے ڪــه بــایــد ساعـت هـا سـرفـه
ڪـنـے ...

از همــان هـایـے ڪــه بـی اختیــار اشـڪــهایـت
را جـاری میـڪــند ...



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 30 مرداد 1392-03:16 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

هیچ وقت فراموشت نمی کنم!

نمی بخشمت ....

بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی ....

بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی ....

نمی بخشمت ....

بخاطر دلی که برایم شکستی ....

بخاطر احساسی که برایم پر کردی ....

نمی بخشمت....

بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ....

بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی .... ومی بخشمت که بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی ....

هیچ وقت فراموشت نمی کنم!



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 30 مرداد 1392-03:14 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

خدایا

خدا یا

خدا یا......

خدا جون میشه امشب منو تو بغل بگیری ؟بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه

                                      بمیری

             خدا جون میگن تو خوبی مثل مادرا میمونی

             اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟

             خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟

             من میخوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن

             من که تقصیری ندارم پس چرا گذاشته رفته؟

             خداجون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته

             زنده بوندن یا مردن من واسه اون فرقی نداره

             اون میخواد که من نباشم باشه اشکالی نداره

             خداجون میخوام بمیرم تا بشم همیشه راحت

             ولی عمر اون زیاد بشه حتی واسه یه ساعت

             خداجون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟

             بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری

                                                 به تو که موندگاری

  

 

 

می نویسم که چگونه در تنهایم به اشک های همیشه همراهم

به این لشگر زلال و زیباکه از ضمیری پاک متولدمی شوند

تا یاوران لحظات و تنهایی من باشند پناه می برم

ای عشق ،ای منجی جاودانه ،ای همیشه ماندگار

...با من بمان برای همیشه
...



نظرات() 
نوع مطلب : خدایا  ستایش  تنهایی  عاطفی 

تاریخ:چهارشنبه 30 مرداد 1392-03:12 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

هنوز چشم انتظارم

هنوز چشم انتظارم

 شبی غمگین  شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید

 اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ..



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 30 مرداد 1392-03:03 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

کاش ماهم بچه بودیم

 

امروز دوستم دردفترم نوشت،من خیلی تنهایم،جمله ای که نوشته بود را پاک کردمو گفتم تنهایی زمانی است

 هیچ کس پیشت نیست،کنارت نیست،تو قلبت نیست،ان موقع است که تنها می شوی

ان موقع که حتی باران هم خودش را برای همدم لحظه های تنهایی تو به زمین سرد بی وفایی،

نمی ریزد،ان موقع است که باورمی کنی تنهاییت تلخ تر از اتنهایی یک بچه ای که در کوچه ای نا اشنا گم شده

است ،تفاوت همین جاست که بچه فکر می کند تنهاترین است،اما از تنهایی ما خبر ندارد،

کاش ما هم بچه بودیم



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 30 مرداد 1392-02:42 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

عاشقانه دل تنگی

 

 

دلم برات تنگ شدهاما من...

 

 

 

من میتونم این دوری رو تحمل کنم...

 

 

 

میدونی چرا؟؟

 

 

 

آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده... هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم...

 

 

 

رد احساست روی دلم جا مونده ... میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم.... چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن...

 

 

 

آره! خودت میدونی....میدونی که همیشه با منی....میدونی که تو، توی لحظه لحظه های من جاری هستی... آخه...تو، توی قلب منی...آره! تو قلب من... برای همینه که همیشه با منی...برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی... برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل کنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم....دستامو که بو میکنم مست میشم...مست از عطر ت.

 

 

 

صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همهء اینها... به یه چیز میرسم... به عشق و به تو... آره...به تو....اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه...اونوقت تو رو نزدیکتر از همیشه حس میکنم....اونوقت دیگه تنها نیستم

 

 

 

حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این تنهایی دل بستم...حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست...پر از یاد عشقه.. پر از اشکهای گرم عاشقونه



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 30 مرداد 1392-02:31 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

بهانه

 

 

شب تا صبح بیدارم از عشقت میبارم

بی خبر از حالم موندی مهربون یارم

دیگه بدجور دلگیرم دیگه از جونم سیرم

تو سکوتم توی بغضم بی تو دارم میمیرم

اره میدونم و میدونی بد جور دیونم

به امیدی به نویدی دارم از تو میخونم

دیگه بسه دل خسته داره از غم می پوسه

جای خورشید توی چشمام دیگه سوسوی فانوسه

تو که نیستی اوارم از دنیا بیزارم

تو که نیستی بی ماهم تک و تنها توی راهم

تو که نیستی تاریکم به نبودن نزدیکم

تو که نیستی بی برگم بی روحم یک سنگم

تو که نیستی نه هوا هست نه نفس هست نه ترانه

تو که نیستی واسه بودن نمی مونه یه بهانه



نظرات() 



  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2