تبلیغات
قلمرو یک دختر ایرانی - مطالب غمگین

بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه می نگری


Admin Logo
themebox Logo




تاریخ:سه شنبه 20 اسفند 1392-04:34 ب.ظ

نویسنده :sara a

فراموش کردنت

فــرامــوش ڪــردنـتـــ بــرایـم مـثـل آبـــ خــوردن
استــ ...

از همــان آبـهـایـے ڪــه مـیـپـرد تــوی گــلـو


خــفــه ات میــکنـد ...


از همان هایے ڪــه بــایــد ساعـت هـا سـرفـه
ڪـنـے ...

از همــان هـایـے ڪــه بـی اختیــار اشـڪــهایـت
را جـاری میـڪــند ...



نظرات() 

تاریخ:شنبه 17 اسفند 1392-07:07 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

همه ی روز ها عاشوراست

خوب که بنگری، دیگر


 نیازی به خواندن مقتل نیست. 


آری هنوز هم در این سیاره ی رنج


، معجر از سر فرزندان پیام بر می کشند


 و برابر اقامه نماز، صف آرایی می کنند.


و کجاست آنکه باور کند که همه


روزها عاشوراست و همه زمین ها کربلا؟


نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 30 مرداد 1392-03:12 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

هنوز چشم انتظارم

هنوز چشم انتظارم

 شبی غمگین  شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید

 اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ..



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 30 مرداد 1392-03:07 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

واژه هایی که عاشقانه می شوند …


 

واژه هایی که عاشقانه می شوند …

ترانه می شوند و یکی میخواند و چه دردآور است …

عاشقانه هایی که می نویسی جز او …

همه را به یاد عشقشان بیاندازد…

و تو …

همچنان بنویسی بدون این که عشق کسی باشیو یا حتی در یاد کسی …



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 30 مرداد 1392-02:31 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

تنهایی

تنهایی

 

كاش میشد هیچ کس تنها نبود

کاش میشد دیدنت رویا نبود


گفته بودی با تو می مانم ولی


رفتی و گفتی که اینجا جا نبود


سالیان سال تنها مانده ام


شاید این رفتن سزای من نبود



من دعا کردم برای بازگشت

دست های تو ولی بالا نبود

باز هم گفتی که فردا میرسی


کاش روز دیدنت فردا نبود



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 30 مرداد 1392-02:29 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

عشق

 

همه اش از پشت

شیشه تورو می دید یواشکی

لحظه هارو می شمرد تا که دوباره رد بشی

رد بشی با این نگاهت دل و آسون بکشی

انتظار می کشیدم صدای پات و بشنوم

منتظر بودم بیای و عکست و بازم بکشم

دست و پام و گم می کردم بند می یومد زبونم

از خدا خواستم خراب شه آسمونم

تو از این دنیا برم دل بکنم

آخه اونی که من و تنها گذاشت

قدر این عشق و تو این دنیا نداشت

ای خدااااا اون من و پشت سر گذاشت

عشق شیشه ای آره فایدا نداشت

هروقت که می خواستم بگم تویی وجود من

یه روزی جرات دادم به این دلم

بیام و بهت بگم دوستت دارم

اما تا اومدم پشت پنجره

دستات و دیدم توی دست دیگه

چشم انتظراری بسه دیگه

بی قراری فهمیدم بسه دیگه



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 30 مرداد 1392-02:28 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

دلم گرفته

 

 خدایـــا دلــــــم بـــاز امشب گــــــرفته.!!

  بیــــــا تا کمی با تـــو صـــــحبت کنـــم...

  بیا تا دل کوچــــــــــکم را

  خدایـــا فقــــط با تـــو قسمت کنم..!

  خدایـــــا بیــا پشت آن پنــجــره..

  که وا می شود رو به ســــــوی دلــــــــم!!

  بیـــا پــــرده ها را کنـــاری بزن..

  که نــــــورت بتــابد به روی دلـــــــم!!!

         خدایـــا کمـــک کـــن :

  که پـــروانه ی شعر من جــــان بگیرد..

  کمی هم به فـــــکر دلـــــــم باش...

  مبـــادا بمیـــرد...!!

  خــــدایــا دلــــــم را

  که هر شب نــفس می کشـــد در هوایـــــت..

  اگر چه شــــــکســــــته!!!

  شبــــی می فرســــتم بــرایــت...!!!



نظرات()