sheyda @ یکشنبه 11 خرداد 1393 10:37 ق.ظ نظرات ()
هلال بن نافع گوید روز عاشورا همراه سربازان عمر سعد، كنار عمر سعد ایستاده بودم، ناگهان یكی فریاد زد «ای امیر مژده باد به تو، این شمر است كه حسین‌(ع) را كشته است»
هلال می‌گوید؛ از میان لشكر عمر سعد بیرون آمدم، و بر بالین حسین‌(ع) ایستادم، «سوگند به خدا هرگز بدن آغشته به خونی را زیباتر و نورانی‌تر از او ندیده بودم، زیرا من آنچنان محو نور و جمال آن صورت درخشان بودم كه از اندیشه قتل او غافل گشتم»، حسین‌(ع) در آن حال، آب خواست، شنیدم مردی از دشمن می‌گفت «سوگند به خدا آب نخواهی نوشید تا به جایگاه سوزان دوزخ وارد شوی و از آب گرم و سوزان آن بنوشی»
شنیدم امام حسین‌(ع) در پاسخ او فرمود «وای بر تو نه دوزخ جای من است و نه آب گرم آن را می‌نوشم، بلكه من بر جدّم رسول خدا‌(ص) وارد می‌شوم و در كنار او در پیشگاه خدای قادر خواهم بود، و از آب بهشت خواهم نوشید و شكایت شما را به آن حضرت خواهم كرد» هنوز امام با آنان سخن می‌گفت كه یكباره همگی به آن حضرت حمله كردند و سرش را از بدنش جدا نمودند
_________________
اللهوف ص128