تبلیغات
قلمرو یک دختر ایرانی - مطالب تنهایی

بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه می نگری


Admin Logo
themebox Logo




تاریخ:جمعه 27 تیر 1393-05:20 ب.ظ

نویسنده :sara a

همیشه خدا بود

 

خدای من خداییست که اگر سرش فریاد کشیدم

 

به جای اینکه با مشت به دهانم بزند

 

با انگشتان مهربانش نوازشم می کند و می گوید

 

میدانم جز من کسی نداری !!!



نظرات() 
نوع مطلب : عاشقانه  تنهایی  عاطفی 

تاریخ:یکشنبه 15 تیر 1393-03:29 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

او

«او» خوب می داند که من جز «او» ندارم. غریبانه است نداشتن کسی که در هر حال حس اش

می کنی و گاهی دردآور. خاطره ها آنقدر کوچک اند که ذره ای آ شیرین می نماید.

دلم تنگ است بد جور

«او» ی مهربانم نگاهم کن



نظرات() 

تاریخ:شنبه 10 خرداد 1393-06:02 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

مادر...

ساعت 3 نصف شب بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود . پسر باعصبانیت گفت چرا این وقت شب مرا ازخواب بیدارکردی؟ مادرگفت 25 سال قبل درهمین موقع شب تو مرا ازخواب بیدار کردی فقط خواستم بگویم تولدت مبارک. پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد صبح سراغ مادرش رفت .وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت...ولی مادر دیگر دراین دنیا نبود..... 
    
 


نظرات() 
نوع مطلب : پند آموز  تنهایی  عاطفی 

تاریخ:سه شنبه 27 اسفند 1392-08:55 ق.ظ

نویسنده :sheyda @

نسیم وصال

برای دوست داشتنت

محتاج دیدنت نیستم...

اگر چه نگاهت آرامم می کند

محتاج سخن گفتن با تو نیستم...

اگر چه صدایت دلم را می لرزاند

محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...

اگر چه برای تکیه کردن ،

شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است!

دوست دارم ، نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم 

دوست دارم بدانی ،

حتی اگر کنارم نباشی ...

باز هم ،

نگاهت می کنم ... 

صدایت را می شنوم ... 

به تو تکیه می کنم

همیشه با منی ،

و همیشه با تو هستم، 

هر جا که باشی!......



نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 22 اسفند 1392-05:05 ب.ظ

نویسنده :sara a

به سلامتی خودم

به سلامتى خودم که قلبم مثل قبرم فقط جاى یه نفره

به سلامتی مخاطب خاصی که ارزششو داره یه عمر تنها باشی

ولی نزاری کسی جاشو بگیره

به سلامتی دل هایی که واسه هم پرپر میزنن

اما همیشه سرنوشت پراشونو قیچی میکنه

به سلامتی اونی که دست هر افتاده ای رو گرفت تا بلند شه

اما وقتی خودش افتاد، زیر پا لهش کردن

ﺑﻪ ﺳﻼﻣتی ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﺎﺷﻮ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﻨﻪ

ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﮐﻪ ﺳﻬﻤﺸﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ

به سلامتی اونایی که دلشون مث ورقه شاگرد تنبلا پاک و سفیده

به سلامتی مبصر کلاس که کتک رو خودش خورد ولی نگفت کار کی بود

سلامتی خودم نه بخاطر این حرفام واسه اینکه مرحم ندارم واسه دردام!


نظرات() 
نوع مطلب : تنهایی 

تاریخ:پنجشنبه 22 اسفند 1392-04:43 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

کاش...

کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی


 جاری می شود ، و آخرین سیاه پوش که مرا فراموش می سپارد چه


 کسی خواهد بود تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم.


نظرات() 
نوع مطلب : تنهایی 

تاریخ:پنجشنبه 22 اسفند 1392-04:34 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

کافیست...

کافیست جای زخمت را بدانند انوقت از اعلاترین نمک برای مرحمت استفاده میکنند...

همان هایی که ازجان برایشان مایه میگذاشتی....



نظرات() 
نوع مطلب : تنهایی 

تاریخ:پنجشنبه 22 اسفند 1392-04:31 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

بازی زندگی

خیلی وقت ها تو زندگی هست که باید دست به سینه بشینی و نتیجه تصمیماتی که گرفتی رو تماشا کنی. بدون اینکه کوچک ترین فرصتی برای دستکاری کردنش داشته باشی. درست مثل یک بازیگر که فیلمنامه رو رد می کند چون نقش پیشنهادی به دلش نیفتاده، دوسش نداره، کوتاه ست، بلنده یا به هر دلیلی. یا اینکه تو در آوردنش باید خیلی کلنجار بره. براش سخته. چند ماه بعد یه جشنواره به پا میشه و فیلمی رو که فقط قصه شو روی کاغذ خونده، روی پرده تماشا می کنه. نقش رو دادن به یه نفر دیگه. همون جانشین محترم چقدر خوب دیده میشه. با اینکه نقش بلند نیست چقدر متفاوت جلوه می کنه. آدم باورش نمیشه. چه قدر تو اون فضا حل شده. دلت می خواد تا آخرین کلمه ی تیتراژ، ایستاده تشویقش کنی. اما تو موندی و یه حسرت بزرگ. کاش خودم بازی می کردم، کاش. حالا بیا با سرنوشت من بازی کن. شاید سهم کوچیکی از کل روزگار من داشته باشی اما باور کن مهمی. شاید فکر کنی شبیه تو نیستم اما فرصت کشف کردن منو از خودت نگیر. شاید خدا آخر این بازی برام دست بزنه.


 میلاد کی مرام (بازیگر)



نظرات() 
نوع مطلب : تنهایی  درس های زندگی 

تاریخ:سه شنبه 20 اسفند 1392-04:34 ب.ظ

نویسنده :sara a

فراموش کردنت

فــرامــوش ڪــردنـتـــ بــرایـم مـثـل آبـــ خــوردن
استــ ...

از همــان آبـهـایـے ڪــه مـیـپـرد تــوی گــلـو


خــفــه ات میــکنـد ...


از همان هایے ڪــه بــایــد ساعـت هـا سـرفـه
ڪـنـے ...

از همــان هـایـے ڪــه بـی اختیــار اشـڪــهایـت
را جـاری میـڪــند ...



نظرات() 

تاریخ:شنبه 17 اسفند 1392-07:07 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

همه ی روز ها عاشوراست

خوب که بنگری، دیگر


 نیازی به خواندن مقتل نیست. 


آری هنوز هم در این سیاره ی رنج


، معجر از سر فرزندان پیام بر می کشند


 و برابر اقامه نماز، صف آرایی می کنند.


و کجاست آنکه باور کند که همه


روزها عاشوراست و همه زمین ها کربلا؟


نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 7 اسفند 1392-06:01 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

پروانه

گاهی پروانه ای را آرام میگیری تا رهایش کنی !!!
پروانه میان دستانت لِه می شود !
نیت تو کجا و سرنوشت پروانه کجا ... ؟!


نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 28 آذر 1392-01:44 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

باورم نیست

باورم نیست که تو رفتی,گل دل نازک بارون
باورم نیست تو نباشی,همدم من گل گلدون
چجوری طاقت بیارم,شبای دلواپسی رووو؟؟!
تو ندیدی سوختنم رو,تب تند بی کسی رو



نظرات() 
نوع مطلب : تنهایی  عاطفی 

تاریخ:پنجشنبه 28 آذر 1392-01:44 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

نمیدونم تا کی طاقت میاری

میترسم اینهمه حسی که دارم

یروز باعث بشه تنهام بذاری

میترسم خسته شی از عاشقی هام

نمیدونم تا کی طاقت میاری



نظرات() 
نوع مطلب : عاشقانه  تنهایی 

تاریخ:پنجشنبه 28 آذر 1392-01:43 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

خودمم درد این جدایــی رو میدونم


خیال نکن بی تو راحتم سکوتمو باورش نکن
نه نگام نکن,صدام نکن,شاید نشه دیگه پای تو بمونم
نه بروم نیار,دووم نیـــار,خودمم درد این جدایــی رو میدونم



نظرات() 
نوع مطلب : تنهایی 

تاریخ:پنجشنبه 28 آذر 1392-01:43 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

خیالت کافیست

حتی باخیالت حتی باخیالت لبخندهست،شادی هست،بوسه هست وآغوشی أست که من درآرامش آن هرشب به خواب میروم باخیالت عشق هست برای حس خوشبختی حتی خیالت کافیست

نظرات() 
نوع مطلب : تنهایی  عاشقانه 



  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3