تبلیغات
قلمرو یک دختر ایرانی - مطالب عاطفی

بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه می نگری


Admin Logo
themebox Logo




تاریخ:سه شنبه 15 مهر 1393-05:41 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

زندگی زیباست

زندگی تعداد دم و بازدم ها نیست

بلکه لحظاتی هست که قلبت محکم میزند

بخاطر خنده بخاطر اتفاق های خوب غیره منتظره ،بخاطر شگفتی،بخاطر شادی ،

بخاطر دوست داشتن های بی حساب ، بخاطر عشق ، بخاطر مهربانی

شادی ات را به اطرافت بپراکن و با حد و حصر هایی که گذشته به تو تحمیل کرده، مبارزه کن

زندگی زیباست!



نظرات() 

تاریخ:جمعه 27 تیر 1393-05:20 ب.ظ

نویسنده :sara a

همیشه خدا بود

 

خدای من خداییست که اگر سرش فریاد کشیدم

 

به جای اینکه با مشت به دهانم بزند

 

با انگشتان مهربانش نوازشم می کند و می گوید

 

میدانم جز من کسی نداری !!!



نظرات() 
نوع مطلب : عاشقانه  تنهایی  عاطفی 

تاریخ:یکشنبه 15 تیر 1393-03:29 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

او

«او» خوب می داند که من جز «او» ندارم. غریبانه است نداشتن کسی که در هر حال حس اش

می کنی و گاهی دردآور. خاطره ها آنقدر کوچک اند که ذره ای آ شیرین می نماید.

دلم تنگ است بد جور

«او» ی مهربانم نگاهم کن



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 11 تیر 1393-04:50 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

مادر

به یاد آر چشمانی را كه بر تو نگران بودند

به یاد آر دستانی را كه شب ها با نوازش های خود

دردهای تو را تسكین می دادند

به یاد آر دلی را كه به خاطر تو زخم ها خورده است

آن هنگام زانو بر زمین بگذار و محبت مادر را سپاس دار



نظرات() 
نوع مطلب : عاشقانه  عاطفی  احساسی 

تاریخ:چهارشنبه 11 تیر 1393-04:23 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

ایران





مرا اگر بکشند قطرات خونم کلمه ایران را ترسیم خواهد کرد

و اگر بسوزانند
خاکسترم نام وطن را تشکیل خواهد داد.




نظرات() 
نوع مطلب : عاطفی 

تاریخ:شنبه 10 خرداد 1393-06:02 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

مادر...

ساعت 3 نصف شب بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود . پسر باعصبانیت گفت چرا این وقت شب مرا ازخواب بیدارکردی؟ مادرگفت 25 سال قبل درهمین موقع شب تو مرا ازخواب بیدار کردی فقط خواستم بگویم تولدت مبارک. پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد صبح سراغ مادرش رفت .وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت...ولی مادر دیگر دراین دنیا نبود..... 
    
 


نظرات() 
نوع مطلب : پند آموز  تنهایی  عاطفی 

تاریخ:پنجشنبه 22 اسفند 1392-04:52 ب.ظ

نویسنده :sara a

زندگی زیبا

آدمیان به لبخندی که بر لب ها می نشانند و

به احساس خوبی که بر جا می نهند و

به دردی که از یکدیگر می کاهند می ارزند

مابودنشان رامیخواهیم چون

بودنشان زمین رازیباترمی کند !!!





نظرات() 

تاریخ:شنبه 17 اسفند 1392-07:29 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

مثل شهدا گناه کنیم!

در تفحص شهدا دفترچه یادداشت یک شهید شانزده ساله، که گناهان هر روزش را می نوشت پیدا شد.
گناهان یک هفته او این بود:
شنبه : بدون وضو خوابیدم
یکشنبه : خنده بلند در جمع
دوشنبه : احساس غرور کردم
سه شنبه : نماز شب را سریع خواندم
چهار شنبه : فرمانده در سلام کردن از من پیشی گرفت
پنجشنبه : ذکر روز را فراموش کردم
جمعه : تکمیل نکردن هزار صلوات و بسنده کردن به هفتصد صلوات

منبع:

گوگل پلاس حاجاقا davood norouz

نظرات() 

تاریخ:شنبه 17 اسفند 1392-07:16 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

درخواست شهادت از مادر

توی خواب داشت گریه می کرد، بلند وبا هق هق. حرف هم می زد. رفتم بالای سرش. کم کم فهمیدم دارد با حضرت صدیقه سلام الله علیها راز ونیاز می کند. اسم دوست های شهیدش را می بُرد. به سینه می زد و با ناله می گفت: «اونا همه رفتند مادرجان! پس کی نوبت من می شه؟»

سر وصداش هر لحظه بیشتر می شد. ترسیدم در وهمسایه را هم بیدار کند. چند بار اسمش را بلند گفتم تا از خواب پرید. صورتش خیس اشک بود. چند لحظه ای طول کشید تا به خودش آمد. گفت: «چرا بیدارم کردی؟»

گفتم: «شما آن قدر بلند گریه می کردی وحرف می زدی که صدات تا چند تا خونه اون ور تر هم می رفت.» مثل کسی که گنج بزرگی را از دست داده باشد، با ناله گفت: « من داشتم با خود بی بی درد دل می کردم؛ آخه چرا بیدارم کردی؟»

«
ساکنان ملک اعظم2/ص85 به نقل از همسر شهید برونسی»
منبع:وبلاک کرامات شهدا



نظرات() 

تاریخ:جمعه 16 اسفند 1392-03:55 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

خدایا

خدایا من در کلبه کوچک خود چیزی دارم

که تو در عرش کبرییایی خود نداری


 من تویی دارم و تو چون خودی نداری




نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 7 اسفند 1392-06:01 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

پروانه

گاهی پروانه ای را آرام میگیری تا رهایش کنی !!!
پروانه میان دستانت لِه می شود !
نیت تو کجا و سرنوشت پروانه کجا ... ؟!


نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 28 آذر 1392-01:44 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

باورم نیست

باورم نیست که تو رفتی,گل دل نازک بارون
باورم نیست تو نباشی,همدم من گل گلدون
چجوری طاقت بیارم,شبای دلواپسی رووو؟؟!
تو ندیدی سوختنم رو,تب تند بی کسی رو



نظرات() 
نوع مطلب : تنهایی  عاطفی 

تاریخ:چهارشنبه 27 آذر 1392-11:10 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

بدون شرح...


 



نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 25 آذر 1392-11:03 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

فقط اورا می خواندم...


در هیاهوی زندگی دریافتم...


چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت درحالیکه گویی ایستاده بودم


چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی مویم شد، در حالیکه قصه ای کودکانه بیش نبود


دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود وگرنه نمیشود


بهمین سادگی "کاش نه میدویدم و نه غصه میخوردم ...

فقط او را میخواندم"!

منبع وبلاگ تاخدا




نظرات() 
نوع مطلب : تنهایی  عاطفی 

تاریخ:دوشنبه 25 آذر 1392-11:02 ب.ظ

نویسنده :sheyda @

عشق واقعی...


 
 
وسعت عشق فرا تر از واژه و کلمه است

عشق یک دنیاست

دنیایی که فقط به من و تو محدود نمیشود

عشق دریچه ایست برای دیدن زیبایی های زندگی


دنیایی است که در آن تو منبع شادی و آرامشی

دنیایی که در آن کینه و حسد و خشم و غرور جایی ندارد

هر چه هست فقط محبت و مهربانی و سادگی است...!

 
و تو

گشاده تر از همیشه به انسانها،گلها،درختان،خورشید،ماه و ستارگان لبخند میزنی...!





نظرات() 



  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3